سلاااام
جاده……
حس متفاوتی داره…هم دلشوره هم نگرانی هم شوق…واسه من اینجوری بوده..
به خاطرهمین حسه که توی جاده معمولا خوابم نمیبره…مخصوصا اگه جاده اش کوه داشته باشه..
من ازهوای جاده دلگیرم…ازفکرشم دلشوره میگیرم
این جاده تا وقتی نفس داره….چشماشو ازتو برنمیداره..
هییییییییییییی…راستش داشتم دفترخاطراتم رو ورق میزدم
که چشمم افتاد به خاطره ی دوستی که توی یکی ازهمین جاده هاازدست رفت..ومن هنوزباورم نشده..
قراربودبریم جنوب..
بهمون دوتا تاریخ دادن،گفتن یکیش رو انتخاب کنید..منم یکی رو انتخاب کردم
واتوبوس اون تاریخی که من باهاش نرفتم تصادف کردوفرزانه رو ازاین دنیا گرفت..
اون شب ازورق زدن این خاطره گریه امونم رو بریده بود،ولی بازم باخودم میگفتم:
چراگریه ام نمیگیره،مگه قلب من ازسنگه؟؟
…خدایامن کجا میرم؟کجای جاده دلتنگه؟؟
وجدانی بعضی وقتا بدجوراینو ازخدامیپرسم…واقعاکجادارم میرم؟؟هوووووووووووووم؟؟
کلادچاریه جورسردرگمی نوشتاری شدم..
چندوقتیه شدیدا دلم جاده ی چالوس دونفره میخواد..
البته تاحالاشمال نرفتم اما عکس وفیلمش رو که دیدم..خب دلم میخواد دیگه..
البته با خانواده هم صفای خودش رو داره هااااا…
این دوتاعکس مخصوصا اون دومیش بدجورحالی به حالیم کرد..
پنجره ی این کلبه رو ببینین..چه کیفی میکنه اینجاااا..
شدیدا مواظب خودتون باشید..
ماناباشید،یا حق
———————————————————————————————–
این وقتا پ.ن مینویسن؟؟؟خب پس..







حتي درموقع استراحت نيزازشعارهاي خود دست برنميدارد+لبخند…(سياسي شدم)

مطالعه يكي ازعلايق اوبود…وهميشه ازآن لذت ميبردوخواهدبرد..


من يه عكس ازبچگي خودم دارم مثل همينه…ووووويي

